تبلیغات
پایگاه اینترنتی فدیشه ایها - مطالب مقاله مذهبی

پایگاه اینترنتی فدیشه ایها - مطالب مقاله مذهبی

فـدیشـه ایهـا

تعرفه تبلیغات
پایگاه اینترنتی فدیشه ایها
تعرفه تبلیغات تعرفه تبلیغات

شمـا میتوانیــد برای دیافت آخرین مطالب و آگاهی از آخریـن اخبــار در ایمیـــل خـود در خبــرنامـه ثـبت نـام کنــید

بسـم الله الـرحمن الـرحیم
قابل توجه اهالی ولایتمدار و شهید پرور روستای فدیشه و دهستان غزالی:
با توجه به اینکه در دولت قبل (دولت نهم) طرح شهرستان شدن عشق اباد و تبدیل شدن دو مرکز دهستان  بخش میان جلگه (دهستان  غزالی و دهستان بلهرات) به مرکز بخش در دستور کار بوده است.
لذا اکنون در دولت فعلی شهر عشق آباد به شهرستان و فقط دهستان بلهرات به مرکز بخش تبدیل شده است و دهستان غزالی به مرکزیت فدیشه (به خاطر داشتن تعداد شهدای زیاد) از تبدیل شدن به مرکز بخش حذف شده است. 
ما اهالی فدیشه و دهستان عزالی نسیت به این اقدام غیر کاشناسانه و ظالمانه اعتراض داریم. چنانچه در همین یکی دو روز از طرف اهالی شهید پرور و ولایتمدار فدیشه اعتراضی صورت نگیرد، حق روستای فدیشه ضایع شده و این روستا چهل سال عقب می ماند ، چرا که شاید چهل سال بعد  همچین طرحی در دستور کار قرار گیرد.

با انتشار این پیام  میتوانید جلو این اقدام ضالمانه را نسبت به روستای بزرگ و شهید پرور فدیشه که معرف 
همه مردم این استان و کشور بوده است را بگیرید.
باشد تا روزی که ظلم ریشه کن شود
************************************
پیامبر صلى الله علیه و آله :

مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم یَظلِمهُم وَ حَدَّثَهُم فَلَم یَكذِبهُم وَ وَعَدَهُم فَلَم یَخلِفهُم فَهُوَ مِمَّن كَمُلَت مُرُوءتُهُ وَ ظَهَرَت عَدالَـتُهُ وَ وَجَبَت اُخُوَّتُهُ و َحَرُمَت غیبَتُهُ؛
 

هر كس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نكند، دروغ نگوید و خلف وعده ننماید، جوانمردیش كامل، عدالتش آشكار، برادرى با او واجب و غیبتش حرام است.

خصال ص 208، ح 28


************************************

سایت رسمی فدیشه ایها


Www.Fadisheh.ir


    

تاریخ : دوشنبه 28 خرداد 1397 ساعت: 04:42 ب.ظ
برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ،

ای که دائم به جهان منتظر منتظری
گیری از مردم دانا ز ظهورش خبری

روز و شب ذکر زبان تو بود یا مهدی
در فراقش غم دل داری و اشک بصری

فرض کن، حضرت مهدی به تو ظاهر گردد
بر در خانه و یا بر سر کوی و گذری

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی
باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

دیده ای هست تو را قابل دیدار امام
می توانی تو به خورشید جمالش نگری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟
لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم ز همه دارائیت
داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

گر بپرسد ثمرت چیست تو از طول حیات
داری از بهر ارائه سند مختصری؟

ور بپرسد عملت چیست ز بگذشتن عمر
در عملکرد تو باشد عمل معتبری؟

برده ای نان و غذا بهر مساکین یک شب
یا تو داری ز یتیمان و فقیران خبری؟

در پی امر به معروف و نهی از منکر
بوده ای بهر محبان ولایت سپری؟

هیچ گه داشته ای بهر ظهور حضرت
ناله نیمه شب و ذکر دعای سحری؟

آن چنان هست که افسرده و غمگین نشوی
گر بگیرد " سِمت تو"  بدهد بر دگری؟

داری آمادگی آنکه اگر حضرت خواست
از سر مال جهان بهر خدا در گذری؟

واقفی از عمل خویش تو بیش از دگران
می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری ؟

گر از این جمله که گفتم همه را دارایی
خوش به حال تو که خود ساخته و منتظری

ور از این گفته تو را هست قصوری بیگی
توبه کن بلکه ز محبوب بیابی اثری


#اللهم_عجل_لولیك_الفرج


تاریخ : پنجشنبه 25 شهریور 1395 ساعت: 09:51 ب.ظ
برچسب ها : ، ، ،
           سرد است و یخ زده ،

                             دلهای غم زده ؛

                                         مولای من بیا ،

                                                     خورشیدِ صادقه .


اللهم عجل لولیک الفرج



تاریخ : پنجشنبه 25 شهریور 1395 ساعت: 09:34 ب.ظ
#ویژه_محرم

نهم ذى الحجه شهادت حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام
مظلومى آل مرتضى پیدا شد

در كوفه دوباره محشرى بر پا شد

مهمان غریب كوفه را دریابید

زیرا كه اسیر فتنه اعدا شد

« كفن پوش عشق »

مى بینمت اى سفیر سفر انقلاب كه سفارتت را آغاز كرده اى ، دعوتى كه هیجده هزار دعوتنامه داشته است ، و در بیابانهاى تفدیده ، راه مى سپرى و پرچم فراز مند نهضت ازاد یبخش حسین علیه السلام را بر دوش مى كشى و نستوه و استوار، با طنین گامهاى قهرمانانه ات ، سكوت سرد و مرگ افزاى چندین ساله تاریخ اسلام را درهم مى شكنى .

جوانمردى ، وفا، و دریا دلى به تو ایمان آورده اند و ارزشها، هرگز، پاسدارى ، پایدارتر از تو ندیده اند.

ان شب ، كه با غافلگیرى و ترور عامل دشمن ، فقط و فقط براى ارزشها، به مخالفت برخاستى ، همه خصلتهاى آسمانى ، بنده ارزش خرید تو شدند. ارى وفا از اینكه چون توئى را در كوفه ، شهر بى وفایان ، در كوى بى وفایى مى دید، شرمسار بود و این ازرم را كه از حضور وفا مردترین یار اباالاحرار در ان خلوت خالى از مردانگى و غیرت ، احساس مى كرد نمى توانست پنهان كند.

اى الگوى بزرگ مقاومت ، اى اسوه صبر و استوارى ، از ان لحظه هاى خون و خشم ، شمشیر و تكبیر، و رویاروئى نا برابر نور و ظلمت چه بگویم كه كار و كارزار از جنگ تن به تن گذشته بود و تبدیل به جنگ تن به تن ها شده بود.

رزم حماسه آفرین تنى تنها و دور از دیار با تن ها و گرگهایى تا دندان مسلح ، با نگهبانان اشرافیت و حافظان شیطان .

عدالت بر خود، لحظه اى غم افزاتر از آن هنگام تنهایى تو در آن هنگامه خون و آتش ، ندیده است . دلهاى همه خدا پرستان ، از ان روز و دقیق تر بگویم از آن شب ، خانه تو شد، (از آن شب ) كه بر درگاه خانه آن زن و در جواب سئوالش ‍ نالید كه : من در این شهر، خانه اى ندارم .

هنوز و هماره ، خونرنگى شفق ، از شرمگینى ان شامگاهان است ، ان شام شوم و آن شب تا ابد سیاه كه در كوچه هاى شهر هیجده هزار دعوتنامه اى ، تنها ماندى و از هیچ پنجره اى ، نورى ، هر چند نا چیز، سوسو نمى زد.

هر وقت به ان تنهایى تاریخى ات فكر مى كنم و ان خاطره غمبار را یاد مى اورم به این نتیجه مى رسم كه غمى كه هر غروب را مى اكند، غم توست و غروب ، ائینه دار غصه هاى توست ، و ابهام راز الودش از سر گذشت تو نشئت گرفته است .

اى عارف عرفه ، اى شاهد عرصات ، اى سفیر ثوره واى شهید عرفات .

اى فرستاده فرزانه حسین علیه السلام ، به تنهائیت در كوچه هاى تنگ و تاریك و مالا مال از آتش و دود كوفه سوگند دلهایمان ، دشتهاى وسیعى است كه در ان ، الاله هاى سرخ و شقایقهاى ارغوانى عشق تو و مولاى تو، روئیده است . مسلم تو از بام قصر قساوت بر زمین نیفتادى . هرگز، كه در دلهاى ازادگان و عدالت دوستان و ظلم ستیزان جاى گرفتى ، تو به میهمانى دلهاى عاشق رفتى و قلبهاى مومنى كه عرش الرحمان گفته شده اند، جایگاه توست اى عبد صالح رحمان .

مى بینمت بر تارك تاریخ ، بشكوه ایستاده اى و قامت خونینت از زخمهاى كشیده شدن پیكرت بر سنگفرشهاى كوفه ، ستاره باران است . سنگفرشهاى كوى و برزن كوفه ، وقتى با بدن مطهرت مماس بودند، بر عرش ،پهلو مى زدند، دیگر سنگفرش نبودند بلكه سنگ عرش شده بودند.

تمام ابهاى جهان و بى كرانگى اقیانوسهاى زمین ، وآمدار و شرمسار ان لحظه اب خواستن و ابخوردن تو هستند. تا، لب گذاشتى ، ظرف اب ، بحر احمر شد و ظرفیت و گستره وجود تو را به حكایت نشست .

اه چه بگویم ؟ كه مى بینم از بام دارالاماره و از سر دار، بر سرداران جهان ، امارت مى كنى و هر جا حق طلب و ظلم ستیزى است مسلم تو شده است .

چاه ها چاله هاى انباشته از آتش و شمشیر، گواه روشنى است . بر این حقیقت آفتابى كه تو آفتابى و تسلیم ، تسلیم توست . اى سلم بزرگ ؛ عزت و شرف ، بندگان مودب استان رفیع تو هستند و در قدمت به خاك ادب افتاده اند.

اى شهید پیشتاز كربلا، هنوز، عطر دل انگیز ان سلام ملكوتى كه به عنوان حسین علیه السلام فرستادى در فضاى آسمان فتوت ، برادرى و انسانیت ، با مشام جان استشمام مى شود و روح را روحانیت و طور سیناى سینه ها را طراوتى تازه مى بخشد.

به سلام قسم ،... الملك القدوس السلام ... سلامى دل انگیزتر از سلام تو در حافظه تاریخ نیست . سلامى از اسلام ناب یك مسلم .

تو از كوه استوا ترى و استوارى عكس برگردان ضایع و كمرنگى است از تو، از همان ایستادن بر بام و به سلام .

اه ... باز هم اه ... از این غم ، كه براى عاشقانت ، هممین یك غم كافى است تا هیچ گاه به سرور ننشینند، غم جانكاه ان لحظه كه امام نازنین نازدانه ات را بر زانوى مهر نشاند و دیگر دختركان كاروان ، نگاه معنى دار و غم الودى به یكدیگر كردند و لب گزیدند.

دست مهربان و نوازشگر امام كه بر سر دختر تو كشیده مى شد، اعلامیه اى بود، اعلامیه وصال مسلم به ملكوت تو در عرفه شهید شدى تا دعاى ، عرفه مولى الكونین را تفسیر كنى و حماسه مسلم بودن و تسلیم نشدن را بیافرینى .

سفیر حسین علیه السلام

آنشب كه شهر كوفه در اشوب غم بود

نامه نگاران را قلم تیغ ستم بود

آنشب كه عروس حجله شب شعر میخواند

اشعار غم با واژه هاى بكر میخواند

آنشب زمین از پرده دل ناله میزد

داغ شقایق را به قلب لاله میزد

آنشب حكومت بود سر تا پا نظامى

حامى یك مامور جلبش صد حرامى

در كوچه اى مرد غریبى راه میرفت

از بى پناهى در پناه اه میرفت

مرغ دلش گاهى هواى یار میكرد

از خستگى گه تكیه بر دیوار میكرد

در كارگاه لب درنا سفته مى سفت

اسرار دل را این چنین با باد میگفت

اى باد صرصر همتى چون وقت تنگ است

چرخ زمان ابستن اشوب جنگ است

دارم بتو من دست استمداد اى باد

چون هستیم را داده ام بر باد اى باد

اینك كه در این شهر دلدارى ندارم

تنهاى تنها هستم و یارى ندارم

از من ببر در نزد دلدارم پیامى

زیرا كه غیر از او ندارم من امانى

از قول من بر گو تو با نور دو عینم

فرزند دلبند على یعنى حسینم

مولاى من از كوفیان قطع نظر كن

كوفه میاعزم سفر جاى دگر كن

مولاى من جان رسول الله برگرد

دانم كه در راهى ولى زین راه برگرد

اینان كه بر لب نعره تكبیر دارند

جاى وفا زیر عبا شمشیر دارند

شمشیرها شان بهر قتلت تیز گشته

پیمانه ها شان از ستم لبریز گشته

با سنگ و تیر و نیزه ها شان میزبانند

آماده از بهر ورود میهمانند

اى یوسف من پا سر بازار مگذار

پا بر سر بازار این اشرار مگذار

اینجا متاع عاشقى را مشترى نیست

این فرقه را كارى بجز غارتگرى نیست

اینان همه ایفا گران نقش خونند

چون بیخبر از سنگر عشق و جنونند

تنها بیا اما میاور خواهرت را

تنها به خواهر ان سه ساله حضرت را


ائى اگر در كوفه اى فخر زمانه
دشمن زند بر خواهر تو تازیانه
ائى اگر در كوفه میگردد به سیلى
مانند زهرا روى اطفال تو نیلى
ائى اگر در كوفه بینى داغ اكبر
انسان كه روید لاله ها از باغ اكبر

  موضوع پخش آنلاین
  لینک دانلود
حجم     KB
 زمان
شباهت مسلم بن عقیل و امام حسین (ع) در تشنگی
(مقتل)
حاج میثم مطیعی
(شب اول محرم 93)





3,771

00:08:05
رو به آسمونه چشما روضه خونه (زمینه)
حاج محمود کریمی
(شهادت حضرت مسلم -93)


  2,908 0:09:38
آقا از سرت بلا به دور
(زمزمه)
حاج میثم مطیعی
( شهادت حضرت مسلم -93)



 946
0:02:06
کی میدونه چیه دردم
حاج سید مجید بنی فاطمه
(زمینه سال 94)




 4،84800:11:37

**پخش آنلاین به ترتیب بالا**

مجمع جوانان قمر بنی هاشم


تاریخ : شنبه 20 شهریور 1395 ساعت: 05:45 ب.ظ
برچسب ها : ، ،

 

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

          كسی به فكر شما نیست راست می گویم
          دعا برای تو بازیست راست می گویم

اگرچه شهر برای شما چراغان است
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است

          من از سرودن شعر ظهور می ترسم
          دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم
 

من از سیاهی شب های تار می گویم
من از خزان شدن این بهار می گویم

         درون سینه ما عشق یخ زده آقا
         ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسی كه با تو بماند به جانت آقا نیست
ب برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست

(سیدامیرحسین میرحسینی-میلادامام زمان؛ اراک)


تاریخ : پنجشنبه 6 خرداد 1395 ساعت: 09:50 ب.ظ

حدیثی است که امام رضا(ع) هنگام ورود به نیشابور در مورد ولایت اهل بیت بعنوان شرط توحید بیان فرموده است.

 إسحاق بن راهوَیه گوید:

لَمّا وافی أبُو الحَسَنِ الرِّضا(ع) بِنَیسابورَ و أرادَ أن یخرُجَ مِنها إلَی المَأمونِ اجتَمَعَ إلَیهِ أصحابُ الحَدیثِ، فَقالوا لَهُ: یابنَ رَسولِ اللّهِ، تَرحَلُ عَنّا و لا تُحَدِّثُنابِحَدیثٍ فَنَستَفیدَهُ مِنک؟! و کانَ قَد قَعَدَ فِی العُمارِیةِ، فَأَطلَعَ رَأسَهُ و قالَ: سَمِعتُ أبی موسَی بنَ جَعفَرٍ یقولُ: سَمِعتُ أبی جَعفَرَ ابنَ مُحَمَّدٍ یقولُ: سَمِعتُ أبی مُحَمَّدَ بنَ عَلِی یقولُ: سَمِعتُ أبی عَلِی بنَ الحُسَینِ یقولُ: سَمِعتُ أبِی الحُسَینَ بنَ عَلِی بنِ أبی طالِبٍ یقولُ: سَمِعتُ أبی أمیرَ المُؤمِنینَ عَلِی بنَ أبی طالِبٍ یقولُ: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ(ص) یقولُ: سَمِعتُ جَبرَئیلَ یقولُ: سَمِعتُ اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ یقولُ: لا إلهَ إلَّا اللّهُ حِصنی، فَمَن دَخَلَ حِصنی أمِنَ مِن عَذابی. قالَ: فَلَمّا مَرَّتِ الرّاحِلَةُ نادانا: بِشُروطِها، و أنَا مِن شُروطِها؛[۱]

هنگامی که ابوالحسن الرضا(ع) به نیشابور رسید و خواست که آن جا را به قصد رفتن نزد مأمون ترک گوید، راویان حدیث، گردش را گرفتند و عرض کردند: ای پسر پیامبر خدا، از پیش ما می روی و برایمان حدیثی که از محضرتان فیضی بریم، نمی گویی؟! حضرت که در کجاوه نشسته بود سرش را بیرون آورد و فرمود: از پدرم، موسی بن جعفر شنیدم که می فرماید: از پدرم، جعفر بن محمّد شنیدم که می فرماید: از پدرم، محمّد بن علی شنیدم که می فرماید: از پدرم، علی بن الحسین شنیدم که می فرماید: از پدرم، حسین بن علی بن ابی طالب شنیدم که می فرماید: از پدرم، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب شنیدم که می فرماید: از رسول خدا(ص) شنیدم که می فرماید: از جبرئیل شنیدم که می فرماید: از خداوند جلّ جلاله شنیدم که می فرماید: (کلمه) لا اله الا اللّه حصار من است و هرکس وارد حصار من شود از عذابم در امان است. اسحاق می گوید: چون شتر به راه افتاد حضرت با صدای بلند به ما فرمود: اما این شرطهایی دارد و من از شرطهای آن هستم.

 

تاریخ : شنبه 25 اردیبهشت 1395 ساعت: 09:22 ق.ظ
برچسب ها : ،


[]




شرح ماجرای قیام مردم تبریز

روز 29 بهمن 1356، كه مصادف با چهلم فاجعه قم در 19 دی بود، در بسیاری از شهرها و نقاط كشور به یاد و خاطره شهدای آن فاجعه، مجالس ختم و سوگواری برگزار شد.

در تبریز نیز قرار بود ساعت 10 صبح مردم در مسجد قزللی (میرزا آقا یوسف مجتهد) تجمع نمایند. دعوت از سوی آیت الله قاضی و ده تن دیگر از علمای تبریز صورت گرفته بود.

همچنین در 25 بهمن آیات عظام گلپایگانی و شریعتمداری نیز به همین مناسبت اعلامیه هایی صادر و این روز را عزای عمومی اعلام كرده بودند.

در روز 29 بهمن مردم در حالی كه جمع می شدند، در مقابل مسجد، اعلامیه ها را نیز مطالعه می كردند.

سرگرد مقصود حق شناس، رییس كلانتری بازار به همراه عده ای مامور سر می رسد و به مردم اعلام می كند كه متفرق شوند، اما مردم توجهی به اخطارهای او نمی كنند. خادم مسجد كه قصد باز نمودن درب مسجد را بنا به دستور آیت الله قاضی طباطبایی داشت، توسط مأموین از این كار منع می شود. تعدادی از جوانان به طرف سرگرد حق شناس حركت می كنند و از او می خواهند تا درب مسجد جهت برگزاری مراسم باز شود  و او با لحن تند و زشتی خطاب به جوانان می گوید: «نمی شود. در این طویله باید بسته بماند!»

جوانی از غیرتمندان تبریز به نام محمد تجلاّ كه از پاره كردن اعلامیه و سخنان توهین آمیز او به هیجان آمده بود، با وی گلاویز می شود. حق شناس اسلحه كمری را می كشد و سینه محمد را نشانه می گیرد و این جوان 22 ساله را به شهادت می رساند. مردم جنازه خون آلود جوان قهرمان را برداشته و به طرف خیابان ها به راه می افتند. كم كم در طول راه مردم به صف راهپیمایان می پیوندند و قیام مردم آغاز می شود.

یحیی لیقوانی رییس ساواك تبریز كه متوجه عادی نبودن اوضاع شهر شده و به گستردگی قیام واقف گشته بود، بلافاصله با تهران تماس می گیرد و كسب تكلیف می كند. شاه كه خبر قیام به او رسیده بود، در تماس با جمشید آموزگار دستور حفاظت از پمپ بنزین ها،  كارخانه ها، ادارات دولتی و سركوب شدید را می دهد و می گوید كه هر گونه مقاومتی سركوب گردد. شورای امنیتی استان تشكیل جلسه می دهد و تصمیم می گیرند از نیروهای ارتش و ژاندارمری استفاده كننده و یگان های نظامی در سطح شهر مستقر شوند و برای این كه نشان بدهند در سركوب جدیت دارند دستور استقرار دو دستگاه تانك چیفتن، دو دستگاه نفربر و یك دستگاه تانك اسكورپین را در سطح شهر می دهند. همچنین تصمیم گرفته می شود استاندار، سپهبد آزموده با آیت الله قاضی تماس بگیرد و بگوید كه مراسمی كه صبح بر پا نشد، می شود بعدازظهر در مساجد مختلف برگزار شود، به شرطی كه مردم به رعایت نظم و آرامش دعوت شوند. در شهر جمعیت خشمگین، ساختمان حزب رستاخیز تبریز را تصرف می كنند و خودروها و ساختمان های دولتی را به آتش می كشند و بانك ها را متصرف و پول های آن ها را می سوزانند. دانشجویان دانشگاه نیز به همراه مردم در این قیام  حضور  پیدا می كنند.

تبریز در چلهم شهدای قم به صورت شهر جنگ زده در آمد. خیابان ها از خون جوانان، بازاریان، دانشجویان و مردان و زنان رنگین شد و بدین ترتیب پس از فاجعه خونین قم، جنایت دیگری بر جنایت های رژیم افزوده شد.(1)

سرانجام ساعت 5 بعدازظهر، نیروهای نظامی بر شهر مسلط شدند. در آماری كه برای رییس ساواك تبریز تهیه كردند، این طور نوشته شده بود:

«581 نفر دستگیر، 9 نفر كشته، 118 نفر زخمی، 3 دستگاه تانك، 2 سینما، یك هتل، كاخ جوانان، حزب رستاخیز و تعدادی اتومبیل شخصی و دولتی به آتش كشیده شدند.»

چند روز بعد تعداد كشته شدگان تبریز به 13 نفر رسید، كنسول امریكا در تبریز در واپسین ساعت های روز، این یادداشت را به سفارت امریكا در تهران مخابره كرد:

«بیشتر تظاهر كنندگان را مردان جوان تشكیل می دهند و اهدافشان مظاهر جامعه غیر مذهبی از قبیل سینماها و كلوپهاست. نیروهای اجتماعی و مذهبی به حالتی در آمده اند كه كنترلشان آسان نیست. شاه (شاید) با تعویض استاندار آذربایجان و تحت انضباط در آوردن ساواك و مقامات پلیس این استان به شورش های تبریز واكنش نشان دهد. با این حال چهل روز بعد، باز هم در شهرهای مختلف ایران تظاهرات و خشونت هایی به وقوع خواهد پیوست.»

رییس شهربانی تبریز، معزول و به تهران احضار و استاندار هم بر كنار گردید.

كشتار مردم تبریز شاه را غافلگیر كرد، چون او كه به نظر خود توانسته بود پرده ای ضخیم بر روی فاجعه قم بكشد حتی اقدام دبیر كل سازمان ملل را به سود خود تمام كند و افكار خارجیان را از درك واقعیت منحرف سازد، در قیام مردم تبریز دست و پای خود را گم كرد.

پیام امام خمینی قدس سره به مردم آذربایجان(2)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر اهالی شجاع و متدین آذربایجان عزیز. درود بر مردان برومند و جوانان غیرتمند تبریز. درود بر مردانی كه در مقابل دودمان بسیار خطرناك پهلوی قیام كردند و با فریاد «مرگ بر شاه» خط بطلان بر گزافه گویی های او كشیدند. زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز كه با نهضت عظیم خود، مشت محكم بر دهان یاوه گویانی زدند كه با بوقهای تبلیغاتی، انقلاب خونین استعمار را كه ملت شریف ایران با آن صددرصد مخالف است، انقلاب سفید شاه و ملت می نامند و این نوكر اجانب و خود باخته مستعمرین را نجات دهنده ملت می شمارند.

مردكی نجات دهنده كشور است كه مخازن بزرگ ثروت این ملت مظلوم را دو دستی تقدیم اجانب نموده و آن پول ناچیز را كه می گیرد تقدیم می كند و در مقابل آهن پاره هایی می گیرد كه هیچ دردی از ملت دوا نمی كند!! آن شخصی نجات دهنده است كه با مصونیت دادن اتباع اجانب، كشور را از حیثیت ساقط و به شكل مستعمره عقب افتاده در آورده است!!

مردكی حافظ آزادی ملت است كه در سرتاسر كشور، احدی را حق یك كلمه حقگویی و انتقاد نمی دهد و پلیس ننگینش بر سر این ملت مظلوم سایه افكنده!! شاهی عدالت گستر است كه در هر چند گاهی با قتل عام، ملتی را به عزا می نشاند!!

من نمی دانم با چه زبانی به اهالی محترم تبریز و به مادران داغدیده و پدران مصیبت كشیده تسلیت بگویم، با چه بیان این قتل عام های پی در پی را محكوم كنم. من از مقدار جنایات و عدد مقتولین و مجروحین اطلاع صحیح ندارم. ولی از بوق های تبلیغاتی معلوم می شود كه جنایت های بیش از تصور ماست. با این وصف، شاه افراد پلیس را كه به قتل عام به دلخواه او دست نزده اند، به محاكمه می خواهد بكشد.

خاطره ی بسیار اسف انگیز قم هنوز ما در را در رنج داشت كه فاجعه ی بسیار ناگوار تبریز پیش آمد كه هر مسلمی را رنج داد و ما را به سوگ نشاند. من به شما اهالی معظم آذربایجان نوید می دهم، نوید پیروزی نهایی. شما آذربایجانیان غیور بودید كه در صدر مشروطیت برای كوبیدن استبداد و خاتمه دادن به خودكامگی و خودسری سلاطین جور به پا خاستید و فداكاری كردید. تاریخ ایران به یاد ندارد این چنین سفاكی و قتل عام پی در پی را كه به دست این یاغی سفاك انجام می گیرد.

تاریخ مشروطیت به یاد ندارد این چنین مجلس سنا و شورا را كه اهالی محترم متدین آذربایجان را مشتی اوباش و بی دین معرفی كند. از مجلسی كه دست نشانده شاه است، بیش از این توقع نیست. اكنون بعد از آن همه كشتار و جنایات تبریز و آن همه خونخواری های شاه، مشتی سازمانی را با كارگران مجبور با سرنیزه در گوشه كنار كشور به راه انداخته و با عربده كشیدن و به نفع دستگاه جنایت و خیانت، تظاهرات به راه انداختن می خواهند لكه های ننگ را از سر و صورت این مستبد خونخوار شستشو كنند، غافل از آن كه با آب زمزم و كوثر هم محو نخواهد شد. تاریخ، رنجهای ملت و ستمكاری و جنایات این پدر و پسر را ضبط كرده و در فرصتی منتشر خواهد كرد.

من اكنون كه مشغول نوشتن این «غمنامه» هستم، نمی دانم كه به برادران عزیز تبریزی ما چه می گذرد. آیا شاه به جنایات خود ولو موقتاً خاتمه داده است یا نه؟ و یا می خواهد پس از آن قتل عام، بازماندگان را چنان سركوبی كند كه نفسها قطع شود؟ لكن باید بداند كه دیر شده، ملت ایران راه خود را یافته و از پای نمی نشیند تا جنایتكاران را به جای خود بنشاند و انتقام خود و پدران خود را از این دودمان سفاك بگیرد.

با خواست خداوند قهار، اكنون در تمام كشور صداهای ضدِشاهی و ضدِرژیمی بلند است و بلندتر خواهد شد و پرچم اسلام بر دوش روحانیون ارجمند برای انتقام از این ضحاك زمان به اهتزاز خواهد در آمد و ملت اسلام یكدل و یك جهت به پاس از مكتب حیاتبخش قرآن، آثار این رژیم ضدِ اسلامی و مروج زرشتی را محو خواهد كرد.

«اَلَیْسَ الصُبّح بقریبٍ»

اهالی معظم و عزیز آذربایجان – ایدهم الله تعالی – بدانند كه در این راه حق و استقلال و آزادی طلبی و در حمایت از قرآن كریم تنها نیستند، شهرهای بزرگ چون شیراز، اصفهان، اهواز و دیگر شهرها و مقدم از همه قم مركز روحانیت و پایگاه حضرت صادق – سلام الله علیه – و تهران بزرگ با آن ها هم صدا و هم مقصد و همه و همه در بیزاری از دودمان پلید پهلوی شریك شمایند. امروز شعارها در كوچه برزن هر شهر و هر ده «مرگ بر شاه» است و هر چه عمال كثیف كوشش می كنند كه جنایات را از مركز اصلی كه شاه است منحرف و به دولت یا مأموران متوجه كنند، كسی نیست كه باور كند.

عجب آن كه از قرار مسموع هیأتی از دستگاه به آذربایجان آمده است كه بی خبری شاه را از این جنایات اعلام كند و آن كس كه احتمال آن را بدهد، كی است جز سازمان ها و اعضای مجلسین كه آن ها هم احتمال نمی دهند و تظاهر به خلاف می كنند.
***********************************************************************************************************************

لینک دانلود فیلم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام فدیشه ایها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال آپارات فدیشه ایها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


مجمع جوانان قمر بنی هاشم

تاریخ : پنجشنبه 29 بهمن 1394 ساعت: 10:02 ق.ظ
برچسب ها : ، ، ، ،
تعداد صفحات : 2